بچه که بودم در رویاهایم خودم را رئیس جمهور می دیدم بعد ها که بزرگ شدم و دیدم هیچ پخی نیستم به این رویایم می خندیدم و فکر می کردم برای ریئس توالت های مترو هم خیلی باید زور بزنم و البته یقینا در آخر هم حراستی چیزی پیدا می شد موضوعم را مثل همان کاسه معروف چپه کند . در کل خودم را فردی مستاصل می دیدم که ذاتا موضوعیت پیدا نکرده هیچ کس مثل او نیست و هیچ کس به او توجه ندارد و زور او به هیچ کس نمی رسد و او فقط طفلی است در زیر سم اسبهای رمیده ای که تنها موضوعش می تواند این باشم زیر سم این همه اسب چرا هنوز لگد نشده .
با تمام این حرفها بزرگ شدن جریانی با پسوند اجبار است البته منظورم همان بزرگ شدنی است که
برچسب: خدای,مجسمه,ساز,
نویسنده: مهران محمدی
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 12:42